تبليغاتX
ღ*°•طنــــــین صدای عشق•°*ღ
ღ*°•طنــــــین صدای عشق•°*ღ

ღ من تمــوم قصه هام قصه توسـت اگـه غمگیـنه اون از غصـه توسـت ღ


:: عشق ::

 

 

عشق نخستين بينش را نسبت به ابديت به تو هديه مي دهد

 

عشق نخستين آزموني است که زمان را به فراسو مي برد

 

اين گونه است که عاشقان هرگز از مرگ نمي هراسند

 

 عشق مرگ نمي شناسد

 

 

 

پنجشنبه 29 مرداد1388  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: تسلیت نازنینم ::

 

 

گلچین روزگار عجب با سلیقه است

 

می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

 

تسلیت عشق عزیزم

منو در غم خودت شریک بدون عقیل نازنینم

 

دوشنبه 8 تیر1388  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: دلتنگی ::

 

 

میگن دلتنگی قشنگترین هدیه عشقه


حالا من با این هدیه قشنگ تو چیکار کنم؟

 

دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: تـولد یلــدا ::

 

 

امروز تولدمه

 

ولی کاش نبود ...

 

 

 

 

جمعه 16 اسفند1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: خداوند ::

 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد

چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات

ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار

دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد


 "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون

حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی

که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا

شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال

 دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال

دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود 


نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند

سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته

باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در

حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش

کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به

رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما

 نمی توانید تاریکی را ا

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را

 هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به

 همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در

سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز

شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود

ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و

سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد

خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر

عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما

 نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !


_________________


نيكي و بدي يك چهره دارند، همه چيز به ان بسته است كه هر كدام چه

موقع سر راه انسان قرار بگيرند

 

عقیل

 

شنبه 28 دی1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: سهم من ::

 

 

 

این شب ها


چشم های من خسته است


گاهی اشک ، گاهی انتظار


این سهم چشم های من است
 

 

 

سه شنبه 3 دی1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: عاشقی ::

 

ای یه دکلمه خیلی جالبه اونایی که واقعا عاشقا دانلود کنن

 

 عاشقی 

 

عقیل

یکشنبه 10 آذر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: تقدیر ::

 

این آهنگ شادمهر عقیلی واقعا گوش کردنیه

 

 شادمهر_تقدیر  

 

عقیل

جمعه 8 آذر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: جدایی ها ::

 

Aghil

عقیل

جمعه 8 آذر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: ای عطر ریخته ::

 

Aghil

عقیل

 

جمعه 8 آذر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: بیا عاشق شو ::

 
 
عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو
 نه اگر قلب تو سنگي ست، بيا عاشق شو
 آسمان زير پروبال نگاهت آبي ست
 شوق پرواز تو رنگي ست، بيا عاشق شو
ناگهان حادثه ي عشق، خطر كن، بشتاب
 خوب من، اين چه درنگي ست، بيا عاشق شو 
 با دل موش، محال است كه عاشق گردي
 عشق، تصميم پلنگي ست، بيا عاشق شو
 تيز هوشان جهان، برسر كار عشقند
عشق، رندي است، زرنگي ست،بيا عاشق شو
كاش در محضر دل بودي و ميديدي تو
 بر سر عشق، چه جنگي ست! بيا عاشق شو
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز
 صورت آينه زنگي ست، بيا عاشق شو
 مي رسي با قدم عشق به منزل، آري...
 عشق، رهوار خدنگي ست، بيا عاشق شو
 باز گفتي تو كه فردا!!! به خدا فردا نيست
 زندگي، فرصت تنگي ست، بيا عاشق شو
 كار خير است، تأمل به خدا جايز نيست!
عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو
 
 
عقیل
 

جمعه 8 آذر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: خداحافظ ::

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

عقیل

جمعه 8 آذر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: تولد عشق ::

 

 

اولین و آخرین عشق

 

تولدت مبارک  

 

سه شنبه 14 آبان1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: سکوت فقط سکوت ::

 

 

سه شنبه 30 مهر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: تولدت مبارک ::

 

نازی جون عزیزم تولدت مبارک

 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز

روز میلاد

روز تو

روزی که تو آغاز شدی

 

*لمــــس بودنـت مــــبارک*

 

 

یکشنبه 21 مهر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: بازیچه ::

 

 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

این غزل های زلالی که ز من می شنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریایی است

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است

امشب ای آیینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من؟ عقل؟ و یا زیبایی است

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالایی است

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است

 

دوشنبه 15 مهر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: این حال من بی توست ::

 

این متن رو واسه رفتن مژده ی عزیزم نوشتم

 

این حال من بی توست بغض غزلی بی لب

افتاده ترین عاشق زیر سم اسب شب

این حال من بی توست دلداده تر از فرهاد

شوریده تر از مجنون حسرت به دلی در باد

پیداشو که می ترسم از بستر بی قصه

پیداشو نفس برده می ترسه ازت غصه

بی وقفه ترین عاشق موندم که تو پیدا شی

بی تو همه چی تلخه باید که تو هم باشی

 

یکشنبه 7 مهر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: علی ای همای رحمت ::

 

 

دل اگر خدا شناسی

 

همه در رخعلی بین

 

به علی شناختم من

 

به خدا قسم خدا را

 

 

 

 

التـماس دعـــا

یکشنبه 31 شهریور1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: قـفــــــس ::

 

 

به پاس سادگی در عشق

 درون خود شکستم زود

 

 دریغا سهم من از عشق

 قفس با حجم کوچک بود!

 

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

ای همیشگی ترین آه ای دورترین

سوختن کار من است نگرانم منشین

راست می گفتی تو دیگر اکنون دیر است

دوستی ودوری آخرین تدبیر است

راست می گفتی تو باید از عشق برید

از چنین پایانی به سر آغاز رسید

تو وخورشید بلند منو شبهای قفس

بعد ازین با خود باش...

یاد تو مارا بس...

 

 

دوشنبه 25 شهریور1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: کودکی ::

 

 

امشب باران به ميهماني چشمانم آمده 

خسته ام خسته از همه کس و همه چيز

حتي از نفس کشيدن

امروز عقربه هاي ساعت

حادثه را برايم به تصوير کشيدند

اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات

زندگي را با آه سردي مينوازم

كودك احساسم در باران رها شده است

خيس آشفته وتماشايي

بگذاريد دراين حال بماند!

كودكي چه دوران تميزي است

به چشمه ا ي در كوهستان مي ماند

يا به درياچه اي سرشار از ماهيان سرخ

اي كاش اين دوره را ازسربگيرم

يا دست كم فصلي از آن در آغوش كشم

 

سه شنبه 19 شهریور1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: بوی عطر رمضان ::

 

حلول ماه رمضان مبارک

 

ramazan

 

   خدايا

     خدايا  مقدر فرمای که روز گار من

    در طاعت و عبادت تو بپايان رسد

   مرا از ثروت ديگران بی نيا ز دار

   و روزی مرا فراوان رسان 

 از فتنه ها بر کنارم دار

و فطرت مرا عزيز و غنی گران

 تا چشم طمع به دست مردم ندوزم

      مگذار که به آزار نخوت و کبريا دچار شوم

و بگذار ترا آنچنانکه

 شايسته ذات مقدس تو باشد بندگی کنم

و رنج مرا در ادای عبادت و طاعت بيهوده مساز 

  پروردگار من 

مقرر فرمای که دستهای من

در خير و صلاح مردم بکار افتد

 و همچنان دست کار گر مرا

 از منت گذاری و دل آزاری ايمن دار

  

  آمين   

 

دوشنبه 11 شهریور1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: مسلخ آینه ها ::

   

 

می بینم صورتمو تو آینه

با لبی خسته می پرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی می خواد ؟ 

اون به من، یا من به اون خیره شدم

باورم نمی شه هر چی می بینم

چشامو یه لحظه رو هم می ذارم

به خودم می گم که این صورتکه

می تونم از صورتم ورش دارم

می کشم دستمو روی صورتم

هر چی باید بدونم ،دستم میگه

منو توی آینه نشون می ده

می گه این تویی، نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها

رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟

آینه می گه تو همونی که یه روز

می خواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونه ات شده

داری بی صدا تو قلبت می میری

می شکنم آینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه می شکنه، هزار تیکه می شه

اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکسها با دهن کجی به هم می گن

چشم امید و ببُر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی می دن تمومشون

 

شنبه 2 شهریور1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: مــــــــــــــرگ ::

 

و اما خوب میدانم

 که بی پاسخترین پرسش

 و بی پرسشترین پاسخ برای آدمی مرگ است!!!

 

 

 

 

  

و رستاخیز بعدازمرگ

 روزدیگری در هستی عشق است

 واین فرصت که بعدازمرگ

 

شایدمادوباره پیش هم باشیم

 به آن ایمان و آن اقرار می ارزید

 

وبااین دیدمحشر روز زیباییست

 و با این وعده دوزخ بهترین ماواست

 

وتصنیف بلند عشق تو امروز 

دراوج خویش می رقصید

 

ومن تصنیف ساز عشق توچ

 امروز تورادراوج تو دیدم

 

وپرسیدم که:

شادی چیست

 غیرازاینکه تصنیف بلندعشق را دراوج خود بینی؟!

 

وازاعماق قلبم شادمان بودم

 وقانون بزرگ زندگی راخوب فهمیدم:

 

نه با اندوه باید ماند

 

نه غم را باید از خود راند

 

 

شنبه 26 مرداد1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: کویر تنهایی ::

 

  

ديگر هوايي براي تنفس نيست

 

قاضي سرنوشت من،

عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را

 بر اندام بي تابم نظاره كني؟

پس شتاب كن....

گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...

نفس هايم به شماره افتاده اند...

شتاب كن...شتاب...

ـــــــــــــــــــــــ

 

نام كسي را بر زبان نمی آورم


لبهایم را می دوزم


توبه می کنم دیگرعاشق نشوم


قلبم را دور می اندازم


برای همیشه


و به کویر تنهایی سلام می کنم...

 

دوشنبه 21 مرداد1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: یلـــــــــدا ::

 

 

نگاه کن خوب نگاه کن...

همه چیز هست آسمان کوه زمین دشت درخت ...

 

آنچه ز یاد دل وپنجره رفت - همه اتمام قشنگ عشق بود-...

 

 همه همهمه ی این دل تنها همه غوغای تو بود ...

 

خوب نگاه کن...

 

 کبوتر زیباست آسمان آبیست آب روان است ...

 

 گل مریم در باغ     گل قرمز در داغ      گل نرگس در ناز...

 

 آنچه از چشم من وتو دور ماند همه زیبایی یک لاله ی سرخ ...

 

همه سوختن با ل وپر پریانی که به دور دل شمع میچرخند...

 

 همه دوختن چشمک چشمان تو بر پاره ی دل...

 

 همه بازی یک پروانه با دل شعله ور شمع  شبی بی پایان 

 

کاش نگویید:یلدا!!!

 

آنکه نشان از شب وشاعر  غم وغصه   غرق در افکار آشفته ی مستی...

 

 ای کاش نگویید یلدا!!!

 

آنکه دوخته چشمان سیاهش به تو که باخته ای دل به سپیدی!!!!!

 

عجب عشق قشنگی!!!!!!....

 

کاش نگویید یلدا تو چرا دل به سپیدی نسپردی ؟

 

تو چرا دوست نداری  از رسیدن از وصا ل دو کبوتر بنویسی؟

 

 تو چرا دوست نداری یلدا که کنار کفن عشق نشینی بنویسی که دچار دل پروانه شدی؟

 

 که دچار عشق بی حاصل مجنون شده ای ؟؟؟؟

 

نشکوفاندی تو لاله ی سرخ و مرا یادی هست که تو کشتی آن را در دل سبز بهار...

 

( تو که خندیدی از افتادن یک بوته درخت بر دل سخت کویر)...

 

 این فلسفه ی قلب تو بود

 

 این انکار عشق بود این فلسفه ی عشق نبود...

 

 و شنیدم که تو گفتی سفری باید کرد و به قول سهراب: {شاید احساس هوایی بخورد}...

 

 ترسیدمو لرزیدم دستم را دادم به دست گل سرخ...

 

 تبری بر دوشت که مرا قطع کنی با خود ببری پزمرده شوم پیر شوم...

 

 ومرا بسپاری و سفارش به دل کوچه ی خاکی که مرا له نکند رهگذری...

 

 این ترمیم قشنگ زخم بود؟؟؟؟

 

 این سرنوشت گل سرخ قصه ی زندگی دوشاخه ویه سا قه بود ؟؟؟...................

 

واگر میخواهید که ستاره سرکی سر هر ماه به بام سحر این دل تنها بزند...

 

 عسلی باید بودسحری باید ساخت چشمکی باید زد ...

 

گریه ای باید کرد دل پرپر شده ای باید داشت...

 

 شب باران زده ای بیرون رفت زیر بارا ن قدمی باید زد...

 

 و به قول شاعر عشق را زیر باران باید جست ...  

 

 

 

یلدا

سه شنبه 15 مرداد1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: دیدی ::

 

 

دیدی اونی که میگفت مال منه دم آخرنیومد سربزنه

 

دیدی خط زد اسممو از دفترش رفتو اسفندم نزدم دور سرش

 

دیدی اون نخواست برم به بدرقش دیدی من باختم توی مسابقش

 

دیدی مهربونیا رو زد کنار رفتو چشمامو گذاشت تو انتظار

 

دیدی بی خبر گذاشتو رفت سفر گفت بذار بمونه چشم اون به در

 

دیدی افتاد اسم من سر زبون همشون گفتن به من نامهربون

 

دیدی که دعاها مستجاب نشد آخرش دلش واسم کباب نشد

 

دیدی لا اقل نزد به پنجره که به من خبر بده داره میره

 

دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا ولی من سپردمش دست خدا

 

دیدی بی خدافظی روونه شد دل من وقتی شنید دیوونه شد

 

دیدی قولاشو گذاشت تو چمدون که دیگه نمونه از اونا نشون

 

 دیدی با دل اینو در میون نذاشت رفتو از خاطره ها نشون نذاشت

 

دیدی آخرش منو نذر زدن تو سر این دل دربه در زدن

 

 دیدی آخرش منو تنها گذاشت تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت

 

یعنی رفته اونجا آشیان کنه یا می خواسته منو امتحان کنه

 

دیدی حتی اون نگفت میره کجا چه بده رسمای روزگارما

 

دیدی خواستمش ولی منو نخواست اینم از بازیای دنیای ماست

 

 حالا چند روزیه که بدون اون چشم من خیره شده به آسمون

 

امون از عاشقیای چند روزه که فقط یکی تو شعرش میسوزه

 

 

 

یلدا

شنبه 5 مرداد1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: ای عشــــق ::

 

 

  آمد  و هم آشیان  شد  با  من   او   

 

همنشین و هم زبان شد با من او  

خسته جان بودم که جان شد با من او    

ناتوان  بود  و  توان  شد  با من او

دامنش   شد  خوابگاه    خستگی             

این  چنین  آغاز   شد   دلبستگی

مست  او  بودم  ز  دنیا  بی  خبر            

دم به  دم این عشق می شد بیشتر

آمد  و  در   خلوتم   دمساز   شد            

گفتگوها    بین    ما   آغاز   شد                               

گفتمش  در عشق  پابرجاست  دل             

گر  گشایی  چشم دل زیباست دل

بی  تو  شامی   بی  فرداست   دل             

گفت  : در عشقت  وفادارم  بدان

من تو را بس دوست می دارم بدان         

شوق وصلت را به سر دارم بدان

با  تو شادی  می شود غمهای من            

با  تو  زیبا  می شود  فردای من

گفتمش  عشقت  به دل افزون شده            

جز تو هر یاری به دل مدفون شده

در سرم جز عشق  او سودا  نبود            

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده  جز  بر  روی  او  بینا  نبود            

در  نجابت  در  نکویی  طاق بود

روزگار  اما   وفا   با  ما   نداشت         

طاقت  خوشبختی   ما  را  نداشت

پیش  پای عشق ما سنگی گذاشت              

بی گمان از مرگ ما  پروا  نداشت

آخر این  قصه  هجران  بود وبس             

حسرت  و رنج فراوان  بود وبس

یار  ما   را  از  جدایی  غم   نبود          

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سرپیمان خود محکم نبود           

سهم من ازعشق جز ماتم نبود

با  من دیوانه پیمان  ساده بست           

ساده هم آن عهد وپیمان را شکست

بی خبر  پیمان   یاری  را   گسست        

بی خبر   ناگاه  پشتم  را  شک

آن   کبوتر  عاقبت  از   بند  رست           

رفت و با  دلدار  دیگر عهد بست

بخت بد بین وصل او قسمت نشد          

این   گدا  مشمول آن رحمت نشد

عاشقان  را خوشدلی  تقدیر  نیست          

با  چنین   تقدیر  بد  تدبیر نیست 

آخر آتش   زد   دل   دیوانه    را      

سوخت  بی پروا  پر  پروانه  را

عشق من از من گذشتی خوش گذر            

دیشب  از  کف رفت فردا را نگر

عاشقی را  دیر فهمیدی  چه سود           

عشق دیرین را گسستي تار و پود

گر چه آب  رفته  باز آید  به رود             

ماهی   بیچاره   اما   مرده  بود          

بعد ازین هم آشیانت هر کس است             

باش با او یاد تو ما را بس است...

 

یلدا

یکشنبه 30 تیر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: دوست دارم ::

 

 

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخواهن ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است

 

 

عقیل

دوشنبه 3 تیر1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

:: دوست دارم ::

 

چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها

 

عقیل

پنجشنبه 30 خرداد1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

کاش...::

 

 

 

کاش در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی محکم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها درد های آبی اش را بشنویم

کاش مثل آب ؛ مثل چشمه سارگونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزه از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم

....... 

بیا وبا چشمان آشوبگرت

 عشق را در چشمانم جستجو کن......

بیا مرا دوست بدار

 همانگونه که من تو را دوست دارم

و می پرستم..

تو..تو می توانی مرا از دیدار خویش محروم سازی

 و من می توانم به آن عادت کنم....

می توانم گوشم را از شنیدن صدای دلنشینت محروم سازم...

می توانم زبانم را مجبور سازم

که دیگر اسمی از تو به میان نیاورد..

اما قلبم چه؟...

زیرا سالهاست که در انتظار توست.

 

یلدا

 

شنبه 25 خرداد1387  توسط  ღ عقـــیل و یلـــدا ღ  |

 

 





پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم

کسانی را که دوستم ندارند

عشق بورزم به کسانی که

عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که

هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی

که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

محبت کنم به کسانی که

محبتی درحقم نکردند

yalda_relaxxx@yahoo.com

 

 

:: عشق ::
:: تسلیت نازنینم ::
:: دلتنگی ::
:: تـولد یلــدا ::
:: خداوند ::
:: سهم من ::
:: عاشقی ::
:: تقدیر ::
:: جدایی ها ::
:: ای عطر ریخته ::

 

هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386

 

 

.: توفیـق اجباری (داداش حسین) :.
.: دختر متـولد ماه مهر (آبجی نازی):.
.: آبــجی مـــــــــژده :.
.: خاطـرات دوعاشق(شیرین و امیر):.
.:من آن خـزان زده برگـم :.
.: وصـله های زندگـی :.
.: به یادت پروانــه وار می سوزم:.
.: ســلطان غـــم ها :.
.: آســمون عاشــقی :.
.: دنـیای عکس (روزبه) :.
.:خاطرات دانـشگاه :.
.:یادداشـتهای من تا... :.
.: عاشـق تــــــــــنها :.
.: بچـه های ایـران زمیـن :.
.: میـــــــــــــلاد 0511:.
.: شب های دلتـنگـی :.
.: مجــــــــــــــــــــنون :.
.: نایــــــــــــــــــسل :.
.: ســـــوزی جــــــون :.
.: ماساگــلـــــــــــس :.
.: شروع جدید(بهنام) :.
.: آخـرین نفـــــــس :.
.: شعر های برگزیده :.
.: الــهه ی عزیــــــزم :.
.: غریــــبه آشــــــــنا :.
.: من عاشق پایــیزم :.
.: عشق یکــطرفه :.
.: شـیطونـک :.
.: ترفندهای کامپیــوتر :.
.: غــــــــــــــــــــــزلک :.
.: نــــگاه تــــــــــــــلخ :.
.: گورســتان عــــشق :.

 

.::. وقتی با سر پرت میشم تو خودم .::.

 

RSS 2.0





Powered by WebGozar